سلام به همه دوستهای خوب و مهربونم که تو این مدت که نبودم جویای احوالم بودین.سلام هلن جونم خوب و خوبم ظاهرا هنوز وب جدیدی نداری آوا جونم سلام نازگلم سلام سیما جونم سلام مه سای نازنینم سلام.و سلام به همه
وقت زیادی ندارم اومدم همتونو ببوسم و برم
و بعدشم مطلبی که مدتها رو دلم سنگینی می کرد رو بنویسم.
صدای من به جایی نمی رسه
خوب می دونم اما می نویسمپمن نمی تونمهردفعه بیام کافی نت و مطلب بزارم ائنقدر هزینه واجب تو زندگیم دارم که آپ کردن وبلاگم جز واجبات محسوب نمیشه.
نیومدم اینجا اینارو بنویسم و حس ترحم کسیو به دست بیارمپاما موضوعی که میخوام راجع بهش بنویسم اونقدر مهم بود لااقل برای خودم که بعد از مدتها دوری از اینترنت و کامپیوتر حاضر شدم بیام کافی نت و تو وبم مطلب بزارم
تهمینه میلانی سلام من امروز اینها رو برای تو می نویسم.
نمی نویسم تهمینه میلانی عزیز چون نمی خوام مثل همه امه های انتقادی مسخره کلیشه به نظر برسه
من زیاد برای کسی نامه ننوشتم و با الفاظ کتابی و ادبیات خاص آشنا نیستم پس ساده و عامیانه برات می نویسم
هرچند این نامه هرگز بهت نمی رسه.اما برا خالی کردن دل سنگین خودم هم که شدهباید برات بنویسم
اولین دفعه ای که پامو تو سینما گذاشتم 9ساله یودم تو تنها سینمای شهر کوچکم فیلم دوزن رو دیدم و حس کردم با کاراکتر زن های تو فیلمت یه حس مشترک دارم.این حس با افزایش سن در من بیشتر شد و همین سبب شده بود که عاشق فیلمهای تو بشم .
همه بدبختی هایی که خانمهای فیلمت داشتند منم به نوعی دیگه ای باهاش درگیر بودم.
کمبود محبت. مشکل با خانواده پدر یا برادرم.با همکلاسیهام تو مدرسه.با معلم ها و ناظم های سبیل کلفتم. با مردهایی که....
این حس حقیرآمیز پرآزار با دیدن فیلم زن زیادی شدت گرفت و همون جا بود که عاشق بای های مریلا زارعی شد و از اون موقع تا حالا کاراشو دنبال می کنم
بگذریم نیومدم اینجا تا از تو بازیگر مورد علاقه ام تعریف کنم
دل تو دلم نبود آخه خبر ساخته شدن آتش بس به گوشم رسید.دوست داشتم هرچی زودتر موقع موعود برسه از پشت پرده نقره ای یکی دیگه ا فیلمهای تو رو ببینم
فیلمی که خون تازه ای تو رگ سینمای ایران تزریق کرد با اون همه حواشی و بازیگرای مطرح
می خوام بگم ازت ناراحتم و دلم شکست اما نه به همین سادگی.می خوام عمق کلمه ی شکستن دل رو درک کنی.
ازت ناراحتم و تازه داشتم فراموش می کردم این دلخوری رو
تا خبر ساخته شدن آتش بس2 به گوشم رسید و دوباره خاطرات همون روزها رو که آتش بس اکران شدتو ذهنم تداعی شد
مثل همه اشتیاق دیدن فیلمتو داشتم به خانواده ام اصرار می کردم ببرنم سینما اما اونا هیچوقت وقتشو نداشتند
علاقبت پول تو جیبی هامو جمع کردم و همراه دوتا از همکلاسیهام برای تماشای فیلم رفتم
همه چیز خوب پیش میرفت و داشتم لذت میبردم تا....
تا اون ترنسکسوال تو فیلم دلارام اومد وسط.رنگ از رخسارم پرید
همه خندیدند و سالن از صدای خنده مردم منفجر شد
یه آدم بی فرهنگ از وسط جمعیت فریاد زد:دوجنسه رو نگاه مادر...
انگار که اون حرفو به من زد گوشامو گرفتم تا صداهارو نشنوم
مهمتر از همه همکلاسیهام بودند که با نیشخند بهم طعنه میزدند
دلم می خواست سالن رو ترک کنم و ادامه فیلم رو نبینم
اما به خاطر اینکه ثابت کنم هیچ نقطه ضعفی ندارم موندم.موندم با صدای خنده ها زجر کشیدم با توهین ها
دور و برم همه دوستها و فامیل و آشنا از آتش بس حرف می زدند و از همه بی حیاترا متلکی هم به من مینداختند.
وقتی فیلم ب نمایش خونگی در اومد مشکلم بیشتر هم شد
حالا دیگه همه تو جمع خونوادگی و دوستانه می خواستند آتش بس رو ببینند
چقد تو این سالها تلاش کردم تا تو همچین جمع عایی مانع نمایش دادن آتش بس بشم با هر ترفندی.
و خوشبختانه موفق هم شدم.
باورش برا خودم هم سخته فیلمی رو که اکثر آدمای اطرافم تماشا کردند خانواده ام پدر و مادرم هنوز ندیدند.
تنها اعضای خانواده ام که فیلم رو دیده برادر کوچکترم بود که اونم بلافاصله بد از دیدن کاراکتر دوجنسه دلارام با صراحت قاطعیت بهم گفت:یه وقت تو مثل این تخوای عمل تغییر جنسیت بدی
لحن اون با لحن تمسخرآمیز اطرافیانم تفاوت داشت.یه ترسی تو لحن حرفش پنهان بد
ترس از رفتن آبرو و رسوایی خانواده .ترس ز انگشت نما شدن تو این شهر کوچیک.
همونج یبود که قسم خوردم بسوزم و بسازم اما دم برنیارم و هرگز پیگیر تغییر جنسیت نشم.
نشم یکی مثل کاراکتر بی ثبات دلارام که حتی تو مطب دکتر هم براش احترام قائل نمیشن.اجازه ندم آدمهایی مثل سایه و یوسف منو به سخره بگیرند
من حتی از روانشناس فیلمت هم وحشت کردم.روانشناسی که به بیمارش شخصیت نمی داد.
تو بحرانی ترین روزهای زندگیم به یه مشاوره نیاز داشتم اما ترسم از اون بود که همه مددکارها.مشاوره ها و روانشناس ها شبیه روانشناس فیلم تو باشند.
تو اون فیلم رو برای چی ساختی؟تا بگی هر آدمی تو وجود خودش یه کودک درون داره. دعواهای زن و شوهری که مدام مثل سگ و گربه تو سر هم می زنند نشون بدی
راستی پس کودک درون دلارام کجا بود؟اون کودک درون نداشت؟غرور نداشت؟فاقد قلب و احساسات بود؟بی شخصیت بود؟
یعنی اون فیلم نمی تونست بدون اون ترنسکشوال ساخته بشه؟
تهمینه میلانی خواهش می کنم خواهش می کنم هزارتا خواهش می کنم تو ساختن آتش بس2فکر کن
موضوعات زیادی هستند که می تونی برای شادی دیگران و پرمخاطب کردن فیلمت ازشون استفاده کنی
اما حق نداری اقلیت های جامعه ات رو که بدون حمایت در تنگنا و زیر شدیدترین فشار ها از طرف مردم و اجتماع دارند زندگی می کنند رو به سخره بگیری
ممنون